چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو
نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو
به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم
دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو
و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را
اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو
تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم
به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو
شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله
و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو
ای ازعشق پاک من همیشه مست
من تورا آسان نیاودرم به دست
بارها این کودک احساس من
زیر بارانهای اشک من نشست
من تورا اسان نیاوردم به دست
دردل آتش نشستن کار آسانی نبود
راز را بر اشک بستن کار آسانی نبود
با غروری اندک وبالای بام اسمان
بارها درخودشکستن کار آسانی نبود
بارها این دل به جرم عاشقی
زیرسنگ بار غم شکست
من تورا اسان نیاوردم به دست
در به دست آوردنت بُردباری هاشده
بی قراری ها شده
شب زنده داری ها شده
در به دست آوردنت پایداری هاشده
با ظلم و جورروزگار
سازگاری هاشده
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تورا آسان نیاوردم به دست
بارها ای کودک احساس من
زیر بارانهای اشک من نشست
من تورا آسان نیاوردم به دست
